|
دوست داشتن دل میخواد نه دلیل |
|
|
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره




نزديك ظهر است و هواسرد ، اما گرماي دلم سوزنده
عزيزي گل سرخي به دستم داد به ناگاه آتش رنگش مرا به رخ يار برد
و بي اختيار دلم لرزيد ، اشك در چشمانم حلقه زد.
چشمانم بازند اما هيچ نمي بينم.
گل سرخ چنان مدهوشم كرده كه ديگر به هيچ فكر نمي كنم.
گل سرخ را بر لبانم مي گذارم و مي بوسمش
به اميدي كه شايد لب يار باشد
وهمچون توتيا بر چشمانم مي كشم وبا خود مي گويم
تو را بر چشمانم جاي است.
چگونه از يادميتوانم ببرم تو را ؟ مگر ميشود!
دوستي مي گفت : بگذار و بگذر.
گيريم از تو گذشتم اما چگونه از خود بگذرم،
چگونه راضي شوم پا بر دل عاشقم گذارم.
خودت ببين با من چه كرده اي ، با خود چنين مي گويم
كاش آن قدر بزرگ بودم كه مرا با كسي
مقايسه نكند. كاش بتي باشم در چشمان اهورائيت .
آيا مي توانم او را براي هميشه ، با خود همراه كنم.
كاش قبل از رفتنش دستانش را روي قلبم بفشارد تا تپيدنش را حس كند
كاش روز وداع چشمانش را به چشمانم بدوزد.
كاش قلبش، قلبم را ميهمان كند.
راحت از من گذر نكن،
چه قدر آرامي ، كاش از آن آرامش ذره اي هم به من بدهي
مي دانم بيهوده دل در گرو تو نداده ام
مي دانم مرا به سوي تو راهي هست
اما چه كنم كه عشق را با عقل دوستي نيست.
گل سرخ را در آغوش كشيدم آن قدر بوسيدمش كه در مقابل
بوسه هايم سر به زير افكند ودر مقابل گرماي آغوشم پرپر شد.
آه، چه قدر خود خواهم گل سرخ را پژمردم.
خميدگي ساقه و گلبرگ پرپر شده ي گل سرخ به من گفت
كه او مرا نمي خواهد
ونخواهد خواست . چه بايد بكنم چه قدر خودخواهم! اما مگر مي شود
خود را نبينم، مگر مي شود اشك هاي شبانه ام را نبينم،
مگر مي شود قلب از هم گسيخته ام را نبينم،
مگر مي شود گل سرخ را نديد گرفت!!!
واي قلبم ، آه ، قلبم هم كه مال توست ،
گل مريمم تو بايد مرا ببخشي به خاطر همه ي خود
خواهي هايم وبه خاطرلرزيدنم،
به خاطر شکستنم و به خاطر تنها ماندنم
وشايدم بخاطر دل خودت ، اينكه اگه بري
مي ميرم بايد پيشم بموني ...
............................
عشق دلیل میخواد؟بعضیها هیچوقت نمیفهمند
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود ،ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟واسه چی عاشقمی؟
پسر:دلیلشو نمیدونم ....اماواقعا"دوست دارم
دختر:تو هیچ دلیلی نمیتونی بگی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
پسر: من جدا"دلیلشو نمیدونم اما میتونم بهت ثابت كنم
دختر:ثابت كنی؟من میخوام دلیلتو بگی . دوست پسر یكی از دوستام میتونه علت عاشق بودنشو
بگه اما تو میگی نمیدونی!!!!
پسر:باشه !!!میگم ،چون خوشگلی
صدات گرم وخواستنی
همیشه بهم اهمیت میدی
دوست داشتنی هستی
با ملاحظه هستی
به خاطرلبخندت
به خاطر همه حركاتت
دختر ازجوابهای اون خیلی راضی وقانع شد
متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكی كرد و به كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم،گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی،میتونی
؟نه
پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطراهمیت دادنها و مراقبت كردنهات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام
اونجوری باشی پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن
وجودنداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!!!!معلومه كه نه!!!!پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره،این هوس است كه كمتروكمتر میشه وازبین میره
عشق خام وناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم "ولی عشق كامل وپخته
میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:25 توسط امیر کیمیایی |
ما لحظه ها را می گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی همین لحظه هایی بود که می گذراندیم 

با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه ...
با خبر باش که من غرق گناهم همه شب ...
حكايت جالبيست كه فراموش شدگان،
فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنند .... !

زندگی سازیست که خوش نواختن آن به عهده ی ماست



يادت باشه اگه يه روز فكر كردي
نبودن يكي بهتر از بودنشه
چشماتو ببند واون لحظه ايي رو كه
اون كنارت نيست رو به خاطر بيار
اگه چشمات خيس شد بدون كه داري به خودت دروغ ميگي....
قابل توجه عزیزم
اگرکسي تورا آنگونه که ميخواهي دوست ندارد،
اين دليل نميشود که توراباتمام وجوددوست نداشته باشد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:45 توسط امیر کیمیایی |
هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
وقتي كسي نيست كه به دادت برسه پس داد نزن، سكوت كن،
شايد از سكوتت همه بفهمن كه چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده
فرياد دردت رو دوا نميكنه، اما سكوت شايد نتونه دردتو از بين ببره
اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده
ميگن خدا ابر رو به گريه ميندازه که گل بخنده پس هر وقت گريه کردي ناراحت نشو
چون يکي ديگه داره ميخنده وزيبايي عشق در رسيدن به خداست هرگاه در وجود
عشقت به خدا رسيدي براي جاودانگي آن عشق ، هيچگاه فراموشش نكن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:5 توسط امیر کیمیایی |
دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست ا گه يه روز ديدي که وقتي داري رد مي شي بر مي گرده و نگات مي کنه
بدون براش مهمي اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت بدون براش عزيزي اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه بدون واسش قشنگي اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه مي کني بر مي گرده و مياد باهات اشک مي ريزه بدون دوستت داره اگه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه بدون عاشقته اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونت اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدونه تو مي ميره اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده... 
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 0:40 توسط امیر کیمیایی |
خاطره ای است که با آن زندگی میکنیم و در قاب خالیه دلمان به آن جا داده ایم ای کاش میشد آن خاطره را تصویر کرد

اگر فکر می کنی که بی تو می میرم٬
بسیار درست فکر کرده ای

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 4:16 توسط امیر کیمیایی |